![]() |
![]() |
|
|
Born July 3, 1962 in k هموطن آنلاین – تام کروز قصد دارد با جدا شدن از کمپانی پارامونت ثروت خود را چند برابر کند. او در حال حاضر مشغول گفتگو برای خرید سایت یاهو است. او که در این ملاقات یک شلوار جین معمولی به پا داشت با کتی هلمز که لباس زمستانی به تن کرده بود وارد ساختمان مرکزی این سایت شد. FILMOGRAPHY
|
||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:26 توسط مارس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:11 توسط مارس |
|
|
عزيز، جوان پر شور عشايري پس از مراسم نامزدي اش با گل آفتاب به جبهه مي رود و اسير دشمن مي شود. او پس از آزادي از مرگ برادر بزرگش مطلع مي شود وطبق سنت قديمي طايفه اش بايستي با خدابس، بيوه برادرش كه با دو فرزند خردسالش زندگي مي كند ازدواج كند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 21:2 توسط مارس |
|
|
![]() در این مصاحبه او میگوید : فکر میکنم هری هر قدر بزرگتر میشود به همان قدر از من فاصله میگیرد . شاید دیگر باید هری را رها کنم؛ اما فکر میکنم هری پاتر هنوز به اندازه یک جلد دیگر جا دارد. فکر میکنم هری هر قدر بزرگتر میشود به همان قدر از من فاصله میگیرد: شاید دیگر باید هری را رها کنم؛ اما فکر میکنم هری پاتر هنوز به اندازه یک جلد دیگر جا دارد. اینها حرفهای جی.کی. رولینگ خالق هریپاتر افسانهای است؛ هری پاتر که حالا چند سالی است دوستداران ماوراء را به دنیای جادو و جنبل راهی میکند. اما جلد ششم هری پاتر در کمتر از یک هفته سر و صدای زیادی را برانگیخته است؛ این روزها معلوم شده است پاپ بندیکت شانزدهم پیش از این که بر این جایگاه تکیه بزند با شخصیت هری پاتر مخالف بود و معتقد بود که این شخصیت بچه ها را گمراه میکند. این بار هری پاتر با شاهزاده دورگه سر از کتابفروشیها درآورده است. رولینگ هنوز خبر قطعی از ادامه این ماجراها نداده است؛ اما اقبال هری پاتر ششم نسبت به هری پاتر و محفل ققنوس کمتر شده است. هری پاتر بزرگ شده است و منتقدان معتقدند او دیگر باید همین روزها درگیر یک ماجرای عشقی باشد؛ هری تنهاست و هرگز هیچکدام از دوستانش آنقدر که باید با او صمیمی نیستند. او بیش از حد عاقل است و همین باعث میشود او زیاد درصدد شیطنت نباشد و همین سبب شده که تا حدی نوجوانان نتوانند شخصیت او را بازسازی کنند. طبق آخرین آماری که یک نشریه انگلیسی گرفته است؛ 90 درصد کودکان میان 10 تا 18 سال انگلیسی حداقل 2 جلد از این کتاب را خواندهاند. رولینگ این دوستداران نابینای هری پاتر را از یاد نبرد و همزمان با انتشار این کتاب؛ هری پاتر و شاهزاده دورگه را با خط بریل هم منتشر کرد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 20:40 توسط مارس |
|
|
سکانس های حذف شده سریال نرگس!
اعظم خانوم رفت نسرین رو بغل کرد و بوسید و گفت : چرا پای چشت سیاه شده عروس گلم؟ نسرین هول شد و پرسید : نه؟....راست میگی؟ اعظم خانوم یه آینه از تو کیفش درآورد و گفت : بیا بگیر خودت ببین! نسرین آینه را گرفت و خودش رو دید که شبیه مرده متحرک شده ..بعد با صدای نجوا گونه ای گفت : ای بهروز دیوانه! مردشورتو ببرن با این لوازم آرایشی که میفرستی....بعد رو کرد به اعظم خانوم و گفت : این پسر شما هر چی لوازم آرایش قلابی و بدرد نخوره رو میفرسته برای من...بعد با بغض ادامه داد : حتما اصلاش رو برای اون دختر عموش میخره!
بعد با اصرار نرگس اعظم خانوم اومد و یه چایی خورد و بالاخره نوه اش رو دید و رفت....بعد از رفتنش نرگس بهار رو برد تو رخت خوابش و برگشت به پذیرایی و به نسرین گفت : نسرین ... دم در با اعظم خانوم چی میگفتین؟ نسرین اخم کرد و گفت : هر چی..به تو چه...مگه تو فضولی؟! بعد با عصبانیت از روی مبل پاشد و رفت تو اتاقش...نرگس که همچنان تو پذیرایی بود از این حرف نسرین هم تعجب کرد و هم کمی ناراحت شد و برای مدت یک هفته به دیوار رو به روی مبل پذیرایی درست جایی که تابلوی نسرین قرار داشت خیره ماند!
بعد از اینکه نرگس با یک جمله محبت آمیز نسرین از شک بیرون اومد همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرفت تا اینکه بهروز زنگ زد و نسرین گوشی رو برداشت ...نسرین گفت : کدوم گوری هستی بهروز؟ بهار 4 سالش شده ولی تو هنوز نیومدی! بهروز خندید و گفت : الهی قربونش برم..چقدر زود رشد کرده...گوشی رو بده باهاش حرف بزنم.
تا نسرین خواست گوشی رو بده به بهار ، نرگس اونو قاپید و گوشی رو گذاشت! نرسرین گفت : ا...دیوونه...چیکار میکنی؟ نرگس با خونسردی تمام گفت : تو که نمیخوای بچت عقده ای بشه؟ - چه ربطی داره؟ - آی کیو اگه الان باهاش حرف بزنه خوشش میآد و هر روز میخواد باهاش حرف بزنه..ولی اینطوری که نمیشه... - خوب مگه بده با باباش حرف بزنه؟ - چقدر بی فکری نسرین....میدونی پولش چقدر میشه؟ در همین حال و با شنیدن کلمه پول نسرین به یاد شوکت افتاد و با بهار راه افتادن رفتن دفتر شوکت.
رستم و بهار رفتن به یه بقالی که مال اسماعیل بود. بهار یه لپ لپ خواست و رستم براش خرید. اسماعیل هم پولش رو نگرفت و نوشت به حساب شوکت تا بعدا ازش بگیره. تو دفتر شوکت... نسرین نشست رو مبل و شوکت در صندوقش رو باز کرد و دو تا بسته اسکناس 1000 تومانی درآورد و گذاشت رو میز و بعد گفت : بیا بگیر نسرین خانوم....بعد با خنده گفت : مثل اینکه هر وقت پول لازم داشته باشی به یاد ما میاوفتی!
شوکت پاشد و با عصبانیت گفت : ببین نسرین خانوم بازم میگم کارای بهروز به من ربطی نداره....و در همین حال نسرین احساس کرد صدای شوکت لرزید و روی مبل ولو شد و در حالی که گریه میکرد ادامه داد : میدونی نسرین خانوم...بهروز پسر واقعی من نیست. ما اونو از پرورشگاه گرفتیم...و بعد دستش رو گرفت رو صورتش و زد زیر گریه. نسرین هم که داشت اشکش سرازیر میشد یه دفعه صدای بهار رو از پشت سرش شنید که اونم داشت گریه میکرد.
نسرین با تعجب از بهار پرسید : دخترم....چرا گریه میکنی؟ بهار گفت : مامان....این لپ لپ قلابیه! بعد اونو پرت کرد به طرف شوکت و جعبه تخم مرغی صاف خورد به چشم چپ شوکت. شوکت هم با عصبانیت تلفنش رو برداشت و به چند جا زنگ زد. اول از همه به بقالی اسماعیل...و اونو تحدید کرد که اگه از این به بعد لپ لپ های قلابی به بچه ها بفروشه روزگارشو سیاه میکنه!
بعدشم به سروان ایمانی زنگ زد و گفت فردا برای تنظیم شکایت علیه سازندگان لپ لپ قلابی میره پیشش. آخرشم به عزت زنگ زد و گفت : خوب گوش کن ببین چی میگم....میخوام آدرس سازندگان لپ لپ قلابی رو برام پیدا کنی... چند تا تماس دیگه هم گرفت و کلی سفارشات داد. در همین زمان نرگس اومد دفتر شوکت و داد زد : نسرین تو باز اومدی اینجا؟ نسرین گفت : خودت گفتی پول نداریم. نرگس که با نفرت به شوکت نگاه میکرد گفت : من پول رو جور کردم..بیا بریم... - از کجا؟ - از عمو گرفتم....ولی گفت زن عمو نباید بفهمه. - باشه ولی این پولم بردارم بد نیستا... نرگس چشم غره ای رفت و نسرین دیگه چیزی نگفت و با بهار از دفتر شوکت رفتن بیرون.
تهران...سند گذاشتن آزادش کردن!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:48 توسط مارس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 16:13 توسط مارس |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز نوازنده و موسیقیدان و همه کسانی که اهل نت و عشق و صفای موسیقی هستن کسایی که ویلون هم رازشونه و با گیتار هم صحبتن یا نی و فلوت رفقای خلوتشونن....چند تا نت از آهنگ های سنتی ایرانی رو گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد...اگه نظر تون رو بگید خوشحال میشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 0:37 توسط مارس |
|
|
خانه مایکل جرج !
******** یکی از خانه های مایکل جکسون !
******** خانه رونالدو !
******** یکی دیگه از خونه های مایکل جکسون !
******** خانه ماریا کری !
******** خانه سلن دیون !
********* خانه آرنولد شوازنگر !
********* خانه بریتنی اسپیرز !
اینم از خونه های افراد مشهور امیدوارم خوشتون بیاد نظر یادتون نره!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 16:40 توسط مارس |
|
|
داستان مورچه ها۲
مورچه طلایی هم گوشه دونه رو گرفت و آنها با هم به راه افتادن...بعد از مدتی که راه طولانی را طی کردند...دونه را روي زمين گذاشتن تا نفسي تازه کنن. مورچه قهوه اي براي پيدا کردن مسير درست و رديابي لونه مورچه ها به اطراف دويد و از دونه و مورچه طلايي جدا شد. ميدونيد ، وقتي داشتم اين صحنه هاي فوق العاده را نگاه ميکردم با خودم گفتم درست مثل داستان سياه پوست ها و سفيد پوست هاي خودمونه! شما هم با من موافقید؟!...انشاالله همینطوره باشه شاد باشید و موفق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 14:25 توسط مارس |
|
|
فیلم = مارشال سوپر من = اگه پرواز نمیکرد بهتر بود! ********************
فیلم =هری پاتر شکست ناپذیر = هری پاتر! ********************
فیلم = دانشگاه تنگه وحشت = راه روهای دانشگاه! سلام بچه ها |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 18:32 توسط مارس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
آتش نشان ها ماشین و قایق هری پاتر و جام آتش داستان های مورچه ها |
| پیوندها |
|
کلوب زندگی بچه فرشته ها کتاب هری پاتر 7 مدرسه جادوگری و ساحره ای هاگوارتس |
|
RSS
|